داش مجتبای ما علاقه وافری به کارهای هنری خاص! داره اما به علت  معذوریت اخلاقی و تابلو بودن در شهر به خیلی از این امور نمی پردازه ... یکی از این ها نوشتن گرافیتی روی دیوار بود ... خوب من پایه شدم تا هم مجتبی به یک خواسته اش برسه و هم تجربه جدیدی برای خودم باشه. برای اینکه ببینیم چی بنویسیم کلی فکر کردیم  .

به خاطر دغدغه های اخلاقی ، وجدانی و ... مجتبی قرار شد یک چیزی در مورد کم آبی بنویسیم ولی خوب هرچی فکر کردیم و طوفان ذهنی به راه انداختیم فایده نداشت بیشتر شبیه شعارهای توی راهپیمایی ها می شد... البته گرافیتی نوشتن  با خط فارسی هم یک کم ریسک بود نتیجه کار معلوم نبود چی میشه .

خلاصه با کلی کلنجار من راضی  شدم که انگلیسی بنویسیم و مجتبی هم راضی شد که یک کلمه بیشتر ننویسیم برای تجربه اول همین هم خوب بود تا کار بیاد تو دستمون.  و از water  رسیدیم به  why? تا طرح پرسشی کرده باشیم!

شب تا ساعت 2 حین دیدن 90 نشستیم روی کاغذ کشیدیمش (بیشتر مجتبی) . قرار شد صبح زود که شهر خلوته بریم و جنگی بنوییسیم و بیایم. جاتون خالی با کمی استرس و چهار تا رنگ اسپری رفتیم سمت رودخونه خشک که دید خوبی داشت ، دیوارش مال کسی نبود و شهرداری نمیاد رنگش کنه، مشغول شدیم ...رنگ آبی کمرنگ سرش خراب بود و همینجور رنگ از سرش میریخت .دست و بالمونو حسابی رنگی کرد... در حین نوشتن که فکر میکردیم خیلی مخفیانه است کسی از بالای سرمون رد شد و خسته نباشی گفت!

خلاصه اش توی ۱۵دقیقه اینو نوشتیم و عکس  هم گرفتیم .فعلا آماتوری خوب بود اگه حرفه ای بشیم دیگه چی میشه!