شب یلداست...
شب شراب نیارزد به بامداد خمار صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود

+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۷/۰۹/۳۰ ساعت 15:5 توسط علی
|

بقیه در ادامه مطلب...!
با داش امین رفته بودیم انقلاب کتاب بخریم گفتیم تا اینجا که اومدیم بد نیست یک سینمایی هم بریم . دو تا فیلم بود که ندیده بودیم یکی چارچنگولی و یکی هم خواب زمستانی ...
در اینجا ما بی خیال وجهه هنری و این حرفها شدیم رفتیم فیلم چارچنگولی بخندیم جاتون خالی بعضی جاهاش از ته دل خندیدم (نمیدونم که از خوبی فیلم بود یا مشکل روحی من!)
اما خیلی خلاصه داستانش اینه که دو تا داداش به هم چسبیده ۱۸۰ درجه با هم اختلاف دارن و...
کلا ایده خوبی داشت ولی خیلی سطحی از خیلی مسایل رد شده بود و سر و ته قضیه رو هم آورده بود!
اگه کارگردان قدرتری بود میتونست فیلم موندگاری بشه!