
دوشنبه یهو زد به سرمون که بریم ورزشگاه آزادی ،دیدن فینال کشتی . در همین راستا قرار شد که بعد از کلاس بعد از ظهر من بریم من هم برای همکاری بیشتر با جمع ،با تحریک بچه ها کلاس رو تعطیل کردیم... داوود و احسان و من (صادق کار داشت) با اتوبوس رفتیم میدان آزادی تا از اونجا بریم ورزشگاه در بین راه احسان به امید (برادرش) هم خبر داد و قرارمان شد زیر برج . معماری برج خیلی قوی و تاثیر گذاره . بچه ها به عکاسی از آن مشغول شدند.

بعد از اونجا با یک مینی بوس همراه یک جماعت عجیب و غریب (یک پسره همراهش مار آورده بود که اگه ایران باخت بندازه وسط زمین ) رفتیم به سمت ورزشگاه . مینی بوس جایی وایساد که مجبور شدیم از وسط بزرگراه رد بشیم تا به سردر برسیم .

وقتی رسیدیم به جلوی سالن 12000 نفری بساط پرچم فروشی ها براه بود من رفتم پرچمی گرفتم و رفقا مشغول بررسی فضا و معماری سالن و عکاسی شدند.

هنگام ورود به سالن، جلوی در تجمع شدیدی شده بود ، صف خر تو خر بود و اصلاً جلو نمی رفت در همین اوضاع مسئول مربوطه هم هی اصرار داشت که باید همه توی خط وایسن تا بازرسی بشن وگرنه کسی رو راه نمیده! خوب جماعت هم خیلی زیبا حرف خودشونو به کرسی نشوندند و با زور و همت عالی در رو از جا کندند و مسئول بینوا را شکست دادند !
وقتی که رفتیم تو سالن از کمی جمعیت یک کم جا خوردیم و فهمیدیم که زیادی دیگه زود اومدیم خلاصه مجبور شدیم کشتی پنجم ششمی ، هفتم هشتمی و سوم چهارمی رو هم ببینیم .
در این بین تماشاچیان کشتی گیرهای کوبایی رو هی تشویق میکردند و روسها رو هو. ما هم که دیگه بررسی سقف و کف و اوضاع ضایع سالن تموم شده بود خمیازه میکشیدیم . 
(مثلاً جام جهانی بود اما
هنوز تبلیغات نصب نشده بود، صندلی ها ومیزهای پلاستیکی داوران بسیار نفیس و چشم نواز بودند،کفپوش کنده شده بود ، پرده های زرد و نارنجی تابلو جهت پوشش اوضاع ضایع دیوارها و ... )

هر از چند گاهی هم یک لیدر میومد سمت ما ،با کلی ترفند و راهکار (میرقصید ، دستور میداد و...) که به تشویق وادارمون میکرد . یک طرف سالن میگفت این تیم ایرانه بعد طرف دیگه جواب میداد یا علی مدد یا تند تند دست میزدیم و میگفتیم ایرانی با غیرت ... ایرانی با غیرت، موج مکزیکی میرفتیم ،دیگه شعار کم می آوردند هه هو هه هو میگفتند!
خلاصه از ساعت 3.5 تا 5.5 اونجا وقت تلف کردیم تا کشتی ایران شروع بشه.
البته در این بین علیرضا دبیر و پژمان درستکار با دو تا بادی گارد اومدند وسط تماشاچیان که دبیر مورد تشویق بسیار شدید تماشاچیان قرار گرفت و برای امضا و عکس دورش جمعیت قابل ملاحظه ای جمع شدند .بعد از این بلندگوی سالن اسم احمد رضا عابدزاده رو برد که سالن ترکید شروع کردند به تشویق وحشتناک ، جو کاملاً فوتبالی شده بود .
وقتی که کشتی ایران شروع شد دیگه لیدر نیاز نبود تا مردمو وادار به تشویق بکند . جو سالن در حد انفجار دچار هیجان شده بود. هر امتیازی که کشتی گیر ایران میگرفت ورزشگاه میرفت رو هوا و فریاد ایرانی با غیرت ... ایرانی با غیرت ...
چند تا بادکنک از سقف آویزون بود که پر کاغذ رنگی بود و فقط یکبار بعد از برد کشتی گیر ایرانی یکیشو ترکوندن ،باحال بود .بقیش هم که خودتون میدونید کشتی آخر فردین معصومی تایم اول و خوب برد بعد یکباره بلندگو اعلام کرد آقای رییس جمهور احمدی نژاد در سالن هست . 
که سالن شروع کرد به تشویق کردن ... خلاصه حضور رییس جمهور همانا و جو گیر شدن معصومی همان . یکدفعه دیدیم معصومی رفته رو پل .البته ما ندیدیم که واقعاً مقاومت کرد و یا اینکه داور از ترسش ضربه فنی اعلام نکرد (مربی آذربایجان خودشو داشت میکشت) ولی خوب چه فایده تایم سوم هم بعد از گرفتن یک امتیاز دوباره جو گیر شد و فکر کرد کشتی تموم شده که آذربایجانی هلش داد بیرونو امتیاز جبران کرد . ایران باخت . جشن قهرمانی اصلاً برگزار نشد. بادکنکها همه سالم موندن ، فقط نفهمیدم که پسرک داخل اتوبوس مارشو انداخت تو زمین یا نه.