
رفتن به خمین بیشتر به خاطر دیدن خونه امام بود .22 بهمن خونه امام بودیم.
خلوص و سادگی خونه خیلی دلنشین بود .
چند فضای معماری هم داشت که تا بحال ندیده و تجربه نکرده بودم .
یکی از آن فضاها ،راهروی روشن بود که سقف بسیار بلند و فضای خیلی روشنی داشت ،انتهای راهرو درختی در پشت دیوار بوسیله گشودگی بالای در قاب گرفته شده بود کیفیت خوبی برای یک فضای عبوری بود ...
فضای دیگه هم جلب توجه میکرد و شاید به درد پایان نامه ام بخوره ! اصطبل یا طویله بود جدا از معنویت خاصی که تو همین فضا هم بود ! نکته این بود که فضای تابستانی و زمستانی داشت. آسایش اقلیمی برای حیوانات ...
داخل خانه هم اتاق بسیار کوچکی بود که محل نیایش و نماز بود یک محراب کوچک هم داشت و دری که فضا را کاملا ً از باقی فضاها جدا میکرد .به نظرم خیلی نماز خوندن تو اون فضا حس داشت...
شهر خمین چیز خاص دیگه ای نداشت به جز همین خونه که نصف فضاها رو هم اجازه ندادند ببینیم چون داشت مرمت می شد...


گنجارو بردن!
بعد از خمین رفتیم سمت گلپایگان اونجا سراغ مسجد جامع رو گرفتیم که میدونستم معماری ارزشمندی داره اما خوب با سد نایلونی روبرو شدیم که خادم مسجد میگفت برای مرمت مسجد کشیدن و کسی حق نداره داخل بره . با حسرتی بر دل اومدیم بیرون یک پارچه نویس بیرون مسجد بود از او سراغ قهوه خونه گرفتیم تا بلکه بشینیم و یک چای دبش بزنیم که گفت الان جایی باز نیست ولی خودم کتری دارم آب جوش میارم. رفتیم فلاسک آوردیم .در حین جوش اومدن آب از پارچه نویس که انصافاً خوش خط هم بود در مورد مسجد پرسیدم که شروع به حرف زدن کرد و گفت و گفت و گفت.
گفت که اینجا فبلاً معبد یهودی ها بوده و الان داخلش گنجهاییه که مخفیه اینها هم هیچکیو راه نمیدن تا همشو خودشون ببرن خودم یه شب دیدم که یهو یه ماشن گنده اومد و اینا سریع با چند تا کیسه پریدند تو ماشینو پر گاز رفتن .

میگن یک گروه آلمانی دارند کاوش میکنن بی پدرا دارن تند تند گنجا رو میکشن بیرون و هیشکی هم حریفشون نمیشه ... و همینجور که داشت از این حرفهای مردمیش میزد لابلای حرفاش به من حالی کرد که جواد نکونام بچه محلشونه و باهاش رفیقه !
جواد کاظمیان هم مادرش گلپایگانیه ... حالا اینارو چه طوری قاطی اون حرفاش زد یادم نیست ! فقط داشت به انقلاب و جنگ و ... کشیده میشد که آب جوش اومد...
و ما رفتیم و اونو با حرفاش تنها گذاشتیم ...
