تبليغاتX
اتاق 288 - سفرنامه توچال !

این هفته خواب شیرین  صبح  جمعه رو بی خیال شدیم و در طی یک اقدام دلیرانه رفتیم توچال !  البته بدلیل  تداوم بسیار زیاد برنامه  کوهنوردی  ، من  یک مقدار کم آوردم که به بهانه تشنگی  از احسان خواستم که یکجا بنشینیم چایی بخوریم!
نزدیکی های ایستگاه 2 بودیم که احسان یکباره یاد خاطرات  کودکیش افتاد و اسرار می کرد که بزنیم به دل دره  که آخر من تسلیم شدم ازونجا راهو کج کردیم رفتیم پایین. بالاخره احساس جدا شدن از شهر و حضور در طبیعت به ما دست داد.نبود آدمیزاد ، صدای آب ، پرواز کبکها و...
دنبال کردن رودخونه دیدن یک آبشار را به همراه داشت. همونجا هم بساط صبحونه برپا شد ؛ حالی بردیم ... جای شما خالی.

آتش فقط همین لحظه گرفت... سریع خاموش شد و دیگه نگرفت...

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/17ساعت 11:28 توسط علی | Balatarin