تبليغاتX
اتاق 288 - در گیری در استخر مرحوم مهندس میرمیران!
اسکلت استخردیشب بعد عمری قرار یه استخر گذاشتیم تا قبل از ماه رمضون یک شارژ جسمی ، روحی داشته باشیم جاتون خالی رفتیم یک عرض ادبی به استخر جناب میرمیران کردیم  و البته تاسف خوردیم از نحوه نگهداری مجموعه که روز به روز فرسوده تر میشه و کسی هم به فکر نیست.
از ترک خوردن شیشه آکواریومی استخر تا رنگ کردن ستونهای بتن اکسپوز با رنگ آبی و سفید(عین جدول های خیابون) و... همه جا احمال و بی توجهی تابلو بود!مخصوصاْ پذیرش بیش از ظرفیت سانس که آخر کار دست ما داد و نزدیک بود سرمونو به باد بدیم...

بعد از اینکه برق رو قطع کردند و با لحن بسیار محترمانه ای گفتند که ....برید بیرون. منم  رفتم دوش گرفتم و لباس پوشیدم . منتظر اخوان گرامی(داش مهدی ، داش مجی)بودیم  که یکدفعه دو جوان لخت و عور کف آلود از زیر دوشها پریدند بیرون و دنبال هم توی رختکن دویدند. فحش های نامبر وانی به هم نثار کردند که به عذر خواهی یکی از طرفین مسئله ظاهراْ حل شد( یک شوخی ساده بود روی هم کف ریخته بودند).... در این حین من هم متلکی نثار جناب لولی محترم کردم (لولی به این نوع افراد در شهر ما گفته میشود) بعد از چند دقیقه نمیدونم دوباره چی شد که دو فرد مذکور به همراه رفقای بامرامشون پریدن بیرون اما اینبار فرق میکرد...

عکس تزیینی استهر چی دم دستشون بود به طرف هم پرت میکردند سطل آشغال ، صندلی و...در همین حین من نمیدونم چه فکری کردم که یکدفعه پریدم وسط تا صندلی رو از فرد مذکور بگیرم دعوا رو خاتمه بدم.
که باعکس العمل بسیار جذاب طرف مواجه شدم و سیل فحش های ک دار با غلظت بالا رو نوش جان کردم ... حساب کار دستم اومد به برو بچ گفتم سریع بپوشین بریم من و مجی رفتیم که کفش ها رو بگیریم که یکدفعه دیدیم جمعیت داره به سمت ما فرار میکنه (عین این مراسم گاوبازی تو اسپانیا که گاوها رو ول میدن طرف ملت) ... دیگه خون راه افتاده بود با مشت لگد و کمربند به جون هم افتاده بودن( یک دماغ و یک سر شکسته ) داش مجی که همراه ملت فرار کرد ،  اما من در کمال آرامش چپیدیم توی کفشداری و از صحنه اکشن لذت کافی و وافی بردیم.

البته مسئولین استخر هم در این بین مثل بقیه فقط تماشاچی بودن و از همه جالبتر پلیس ۱۱۰ بود که ما هر چی وایسادیم بیاد تو ، دیدیم اونا از ما ترسوتر، دارن همینجور دور فلکه کنار استخر دور میزنن و بالا پایین میرن که مسئله خودش حل بشه که فکر کنم شد!

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/06/12ساعت 13:43 توسط علی | Balatarin