تبليغاتX
اتاق 288 - منچ

تاس ریختم. شش آمد. اگر پنج می آوردم چهارمین خانه هم پرمی شد و می بردم.
این بار اولی بود که داشتم می بردم. همیشه که با صاحبم منچ بازی می کردم قبل از اینکه من ببرم صفحه را به هم می ریخت. اما این دفعه این کار را نکرده بود.
صاحبم هنوز دو خانه خالی داشت و من فقط یک پنج می خواستم. دوباره تاس ریختم.
و این بار یک آمد. صاحبم تاس ریخت. سه بار شش آورد و یک خانه را پر کرد.
تاس چهارمش سه بود. من تاس ریختم و چهار آمد. خوشحال از پیروزی داشتم مهره ها را سر جایش قرار می دادم که صفحه بازی بالا رفت و وقتی پایین آمد دیدم همه مهره هایش جا به جا شده اند. می دانستم.
می دانستم که صاحبم تحمل پیروزی مرا ندارد.
اشکالی نداشت ؛ این بار هم روی دفعات قبل.
کتابها را برداشت و در خورجینم گذاشت.
سوارم شد و افسارم را کشید .

سعید ارکان زاده

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/12ساعت 22:56 توسط احسان | Balatarin