تبليغاتX
اتاق 288
باید یک مسئله رو توضیح بدم که در انتشار مطالب این وبلاگ هیچ گونه قصد و غرضی وجود نداشته اگر کسی رنجیده ما رو حلال کنید.... فعلا خدانگهدار

Umpire signal for a bye

+ نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت 17:18 توسط علی | Balatarin

فکر نمی کردم یک وبلاگ با ۱۰ بازدید کننده در روز باعث دردسر باشه ولی مثل اینکه  اینجوری میگن.....
اینجا باید چند تا جوابیه هم بنویسم: اولاً اگه ما واقعاً کاری کرده بودیم خوب مدارک جرم را از بین میبردیم یعنی حداقل مطالبو پاک می کردیم...
حالااینکه مطلب الکل مورد عنایت حراست قرار گرفته واقعاً جای تامل داره ... چی بگم فقط بدانید که الکل را برای پاک کردن اثر چسب بر روی ماکت تهیه کرده بودیم و باقی آن را همان شب هم به فنا دادیم و تمامش کردیم اونم تو اردیبهشت ماه !!! ....
خیلی دوست داشتم یهو یک کسی از مقامات بالا بیاد و این قضیه رو فیصله بده اما ...
دوشنبه وقت مشاوره گرفتم برم ببینم چی میشه  ...............

+ نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت 7:47 توسط علی | Balatarin

دیروز بعد از کلی ترس و لرز دل رو به دریا زدیم رفتیم برای اولین بار دربی استقلال - پرسپولیس از نزدیک ببنیم که از کرده خود پشیمان شدیم و عمراً دور ورزشگاه رفتنو خط کشیدم بس که بازی بیخود بود .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1388/07/11ساعت 14:39 توسط علی | Balatarin

من اعتراف میکنم که انسان محافظه کاری بودم و هستم .
فهمیدن همین موضوع بودکه مرا واداشت برای تشدید نشدن این خصیصه و تبدیل آن به یک اضطراب و ترس مداوم ،یک کم اقدام شجاعانه انجام بدهیم.
همین شد که جیک و پیکمونو پیش همه بچه ها رو  کردم ، وبلاگ زدم توی پروفایلشم هرچی تونستم نوشتم و ...
اما وقتی که قضایای اخیر پیش اومد نه یک باتوم خوردم و نه یک شعار تند دادم (یعنی نمی خواستم دیده بشم) جوری که داد همسایه ها در اومد!(دیروز  تو مسیر دانشگاه راننده وقتی فهمید دانشجوی اینجام با تعجب گفت که الان پیرزنه با نوه ش میاد تو تجمع ،پس چرا من شما رو ندیدم؟!)
اینها رو گفتم که بگم با این وجود مثل اینکه همونطور که قبلاً پیشبینی کرده بودم به ما خوابگاه ندادن اما نه به همین راحتی.
وقتی اومدم ببینم چی شده گفتند اسمتون هست ولی مثل اینکه اسمتون از حراست اومده من برای اینکه مطمئن بشم رفتم پیش مسئول بلوک آقای پاکدل دیدم بعله اتاقمونو دادند و شده ۲۹۹. البته گفت که زیادی زود اومدی ۲۶ ام خوابگاهو تحویل میدن اون مسئله هم انشالله که چیزی نیست.
همینو گفت و ما هم خام شدیم اصلاً نرفتم حراست به جاش رفتیم سینما فیلم تردید که چسبید. حالا که فیشو پرداختم فهمیدم که نه قضیه جدیه.
امروز هم پیش مسئول پرونده بودم ،حرفی که تکرار می کرد این بود که شما ورودی ۸۶ هستین و به شما خوابگاه تعلق نمیگیره وقتی که گفتم اسممو تو لیست دیدم ،که اتاقمون هم مشخص شده، فیش هم پرداختم گفت حالا چهارشنبه بیا با هم صحبت میکنیم امروز ثبت نامه سرم شلوغه من هفته پیش منتظر شما بودم ، در ضمن به هم اتاقیهاتون هم اطلاع بدین که به فکر جا باشند!
حالا من نفهمیدم واقعاً چی شده ، نه به اون اطلاعیه که نوشته کارشناسی ارشد های ۸۶ مشمول سنوات میشن باید اضافه پرداخت کنند . وهر کی رو هم که میشناختیم بهش خوابگاه دادن حتی به ما هم دادن و نه به این حرفشون.
جدا از این قضایا من دلم برای اون ۸۶۴۰۰۰ ریالم مسوزه که ممکنه از جیبم بره!

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/06/30ساعت 15:8 توسط علی | Balatarin

سئول لقب ما بود(بابت یخچال پر و پیمون) در مقابل پیونگ یانگ که لقب اتاق ۲۸۶ بود ... بعله در تاریخ ۳۱/۴/۸۸ سئول سقوط کرد و اهالی پیونگ یانگ به جمع آوری غنائم پرداختند...
البته من هنوز به تنهایی مقاومت می کنم و فعلاْ به پیونگ یانگ پناهنده شدم تا شنبه که خوابگاه و تسویه کنیم و برگردیم ایران!

+طی یک اقدام روشنفکرانه پیمانی بین ما و همسایه شمالی بسته شد و گروه ۲+۲ تشکیل شد که اخبار اجلاس این گروه را بعداْ به اطلاع می رسانیم...

+ نوشته شده در جمعه 1388/05/02ساعت 12:9 توسط علی | Balatarin

بعد از این حوادث اخیر بعد از انتخابات این احساس در من بوجود آمد که دیدگاههای اسلام را در مورد حکومت و اداره جامعه مطالعه کنم.
 پس به خواندن نهج البلاغه پرداختم ... این چند جمله که نوشتم امام علی(ع) در باب دوران خلافت عمر فرموده... بسیار عبرت آموز است

(۶) شخص یکم رخت از این دنیا بر بست و امر زمامدار ی را در طبعی خشن قرار داد که دل ها را سخت مجروح می کرد و تماس با آن ،خشونتی ناگوار داشت. در چنان طبعی خشن که منصب زمامداری به آن تفویض شد، لغزش های فراوان به جریان می افتد و پوزش های مداوم به دنبالش...
(۷) سوگند به پروردگار، مردم در چنین خلافت ناهنجار به مرکبی ناآرام و راهی خارج از جاده و سرعت در رنگ پذیری و حرکت در پهنای راه به جای سیر در خط مستقیم مبتلا گشتند.
قسمتی از خطبه شقشقیه

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/25ساعت 18:54 توسط علی | Balatarin

فکر

کنم الان یکسالی هست که این وبلاگ راه افتاده و چه زود به آخر خط رسیدیم...
بعد از دو سال باید از هم جداشیم ...به ما خوابگاه ندادند ... البته هنوز این امید وجود داره که تا ۲۸ تیر مقاومت کنیم چونکه تحویل پروژه داریم... و بعد از اون هم دیگه خدا کریمه ... البته نشد میریم خونه اتفاق خاصی نمی افته!
فعلاْ ....

+ نوشته شده در جمعه 1388/04/12ساعت 16:38 توسط علی | Balatarin

دیروز تو یکی از کامپیوتر های سایت این تصویر پس زمینه مانیتور بود ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/10ساعت 13:47 توسط علی | Balatarin

 

+فکر می کنم این عکس مال فردای انتخاباته ... تو سایت یاهو بود .البته آقای برادر... شب قبل پیش بینی بسیار جالبی کردند و نتیجه انتخابات رو لو دادند! و فرمودند که فردا تو خیابون نرید که کتک می خورید ...اما
تا روشن شدن حقیقت ...

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/04/01ساعت 20:39 توسط علی | Balatarin

مرد هزار چهره به میان شما مردم می آید و با شما بر علیه رقیب شعار می دهد ... مراقب باشید!!!
مرد هزار چهره بعد از مناظرات بر خلاف جو حاکم بر اجتماع شعار می دهد تا افراد تحریک شوند ...مراقب باشید!!
مرد هزار چهره کلا بچه باحالیه... فقط رو کسی تعصب نداره ..همین!

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/03/18ساعت 16:27 توسط علی | Balatarin


funny-football

بعد از سالها خداحافظی از ورزش ، +سلمان و مالک و +صابر و من به صورت ناگهانی تصمیم گرفتیم که بریم فوتبال ... رفتیم کنار زمین چمن (مصنوعی) نشستیم گفتیم ما هم یک تیمیم البته دو تیم داخل زمین به راحتی ما رو پذیرفتند ... اما داخل زمین یک آزمون روانی سنگین حداقل برای من بود . اصلا نمی تونستم با توپ ارتباط برقرار کنم یاد عموی سوبا افتادم (توپ دوست ماست)! غریزه فوتبال در من کشته شده بود و عین این شُلینگ ها تا توپ بهم میرسید میزدم زیرش یا پاس کشکی می دادم توی دروازه هم که رفتم اوضاع بهتر از این نبود اصلاْ نمی تونستم توپو با دست بگیرم(البته این مورد سابقه داره)خلاصه فشار سنگین روانی رو تحمل می کردم اینکه بچه های دور زمین دارند الان به من به عنوان یک .. نگاه می کنند .
البته مشکل من یکی تنها نبود تیم کلا نفس نداشت (امان از رفیق بد)...به هم نمی تونستیم دو تا پاس درست بدیم... اصلا روی دروازه شوت نمی کردیم و خلاصه اینکه همه بازی ها رو گلهای بسیار زیبا و مفت خوردیم و باختیم ... 
ولی بازی به بازی بهتر می شدیم تا اینکه در بازی آخر جو گیر شدیم گفتیم باید این بازی رو ببریم .
حالا دیگه سلمان قیچی میزد وسط بازی(که دستش فکر کنم داغون شد)، بچه های پاس کاری های بارسلونایی می کردند، جانفشانی میکردم و تکل های خشن میزدم (که البته زانوم هم دهنش سرویس شد)و بالاخره ما بردیم سه بر دو .
در آخر به عنوان یک تجربه  چمن مصنوعی  از آسفالت هم بدتره! جو گیر نشید عین موکته...

+ سلمان و مالک از اعضای اتاق ۲۸۶ هستند ( هم بالکن )
+ صابر هم اتاق امین هست که امین کرمونی هست و هم دانشگاهی سابق و الان.

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/03/11ساعت 16:26 توسط علی | Balatarin

در خوابگاه به علت محدودیت فضا و مکان ... انسان نیاز دارد تا به نحوی عملی انتحاری انجام دهد تا تنوعی در حال و احوال صورت بگیرد! ...   در پایان به روح بلند زکریای رازی درود می فرستیم.

الکل


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/24ساعت 21:1 توسط علی | Balatarin

هم اکنون در اینجا آسمان تگرگی است و سقف سایت خوابگاه داره میاد پایین.
عکس گرفتم ولی چون رابط موبایل همرام نیست نتونستم آپلود کنم ....
اندازشون بزرگه اما نه به این بزرگی!تگرگ (hail)

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/16ساعت 19:0 توسط علی | Balatarin

  جمعه  که برنامه ای برگزار نشد ...تا ببینیم چه میشود

ايام هفته

تاريخ

زمان و عنوان برنامه خوابگاه کوی برادران

مكان

14- 10

15-8

20:30-19

30/20-23

جمعه

11/2

برگزاری مسابقات ورزشی

ورزشی

ورزشی

پخش فیلم سینمایی-مسابقات ورزشی 

سالن ورزشي

چند منظوره

شنبه

12/2

افتتاح سایت و سالن تلویزیون خوابگاه بلوار کشاورز، بهره برداری امبولانس جدید، ثبت نام مکانیزه خوابگاه ها،رزرو غذای دانشجویی از طریق sms –بهره برداری استخردانشگاه

ویزیت رایگان پزشکی و دندانپزشکی(درمانگاه)-مسابقات ورزشی

__

قرائت قران-سرودملی-موسیقی زنده-خیرمقدم معاون دانشجویی و فرهنگی-پذیرایی-سخنرانی آقای ایرج میلانی-مسابقه حضوری-نمایش فیلم سینمایی

"

یکشنبه

13/2

بازدیدازشهرک سینمایی غزالی

ویزیت رایگان پزشکی و دندانپزشکی(درمانگاه)-مسابقات ورزشی

کارگاه اطفاء حریق

قرائت قران-گروه نمایش -سخنرانی آقای دکترتفضلی (بیماریهای شایع )-مسابقه حضوری-نمایش فیلم سینمایی

"

دوشنبه

14/2

بازديد از

موزه نياوران

 

ویزیت رایگان پزشکی و دندانپزشکی(درمانگاه)-مسابقات ورزشی

تعیین گروه خونی

قرائت قران-تئاتر دانشجویی-سخنرانی اقای دکترایمانی (شیوه های گزینش همسر)-موسیقی زنده-مسابقه حضوری-نمایش فیلم سینمایی

"

سه شنبه

15/2

بازديد ازموزه ملی ایران

ویزیت رایگان پزشکی و دندانپزشکی(درمانگاه)-مسابقات ورزشی

___

قرائت قران-سخنرانی آقای دکترنارنجی ها(هنجارهای اجتماعی)-تئاتر دانشجویی-مسابقه حضوری-نمایش فیلم سینمایی

"

چهارشنبه

16/2

اختتاميه ( ساعت 17 الي 21 ) شامل: اجراي قرائت قران- سرود ملی-سخنرانی مسئولین-موسیقی زنده-تقدیر و اهداي جوايز به برترين مقاله های دانشجویی با عنوان "اصلاح الگوی مصرف در خوابگاه ها " و برگزيدگان فينال مسابقات ورزشي، فرهنگی- نمازجماعت-صرف شام

سالن اجتماعات دانشكده اقتصاد

شرايط بازديد از مراكز ياد شده:
1-        مراجعه به سرپرستي كوي براي ثبت نام تا روزچهارشنبه مورخ9/2/88 در ساعات اداری(حضور در محل تعیین شده 30 دقیقه قبل از حرکت )
2-       صعود به قله جانستون در تاریخ 10/2/88 ساعت 6 صبح از محل سرپرستی کوی برادران
3-       حداکثر مهلت ارسال مقالات دانشجویی با موضوع اصلاح الگوی مصرف در خوابگا ه ها تاریخ 14/2/88  به دبیرخانه مدیریت امور خوابگاه ها می باشد.
  

+ نوشته شده در شنبه 1388/02/12ساعت 17:21 توسط علی | Balatarin

ابولفضل !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۵ شنبه روز خوبی بود.بروبچ اتاق رفتند زنجان ... (تعطیلات بعد از تحویل کارشونه)
اصل قضیه مربوط به بازی مس رفسنجان و استقلال تهران بود من پیش بچه های اتاق همسایه رفتم تا بازی رو نگاه کنم خیلی عجیب بود نیمه دوم بود و نتیجه ۲-۲ . اصلاْ فکرنمی کردم مسی های ما گل بزنند ... خوب الان من نباید گزارش بازی رو اینجا بنویسم  فقط همینو بگم که وقتی بردند نمی دونستم چه عکس العملی نشون بدم ! استقلالی اتاق گفت که باید شیرینی بدی و من هم با کمال میل (یکبار تو زندگیم!) شیرینی دادم... شب هم چون گلها رو ندیده بودم نشستیم ۹۰ نگاه کنیم که عکس های داش مجتبی رو دیدم اول ۲تا شو نشون داد همه گفتند باید دوباره شیرینی بدی ولی این پایان کار نبود چونکه یکباره ۱۰ تا عکس نشون داد که زیر همشون اسم مجتبی نوشته بود همه زدیم زیر خنده کلاْ خیلی حال داد.

لینک زیر هم توش عکس داره هم فیلم...
حاشیه های دیدار مس رفسنجان و استقلال تهران در جام حذفی  

+ نوشته شده در جمعه 1388/02/11ساعت 19:19 توسط علی | Balatarin

متن خبر :جزیره توریستی فروهر در خلیج فارس
به گزارش پایگاه خبری زرتشتیان ایران (براساد) اين جزيره با مساحتي بالغ بر 6 ميليون و دويست هزار متر مربع در محدوده اي به ابعاد 3 در 5 كيلومتر، روبروي حاشيه ي بندر تاريخي سيراف در استان بوشهر ساخته خواهد شد.اين جزيره شامل منطقه مسكوني، هتل، دانشگاه، پارك انرژي خورشيدي، زمين ورزش، فرهنگسراي بزرگ ملل و گفتگوي تمدن ها، رصدخانه عمومي و ... خواهد بود.دكتر اسفنديار اختياري نماينده ايرانيان زرتشتي كه عضو تيم مديريت اين پروژه است ضمن اعلام اين خبر افزود، در آينده اي نزديك طرح اين پروژه كه توسط بيش از 60 كارشناس در حال آماده شدن است، در نشستهايي تخصصي براي آخرين بار بررسي خواهد شد تا شاهد اجراي يك پروژه كم نظير باشيم. 

آخه این چیه ؟ امیدوارم ۶۰ کارشناس به راه حل منطقی تری برسند!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/03ساعت 21:11 توسط علی | Balatarin

هوشنگ مرادی کرمانیروز اول همایش خانه اولین سخنران هوشنگ مرادی کرمانی بود که برای من شنیدن داستانهایش از زبانخودش و واکاوی ذهنی فضاهای داستانهایش جالب بود ... به همین منظور داستانی از آخرین کتابش "پلو خورش" نوشتم به نام هنرمند که زیباست...

نقاشی بود به نام "آذین". آذین نقاش باشی سلطان بود عکسهای سلطان را در حالت ها و رخت های جوراجور نقاشی می کرد ، منظره های زیبا از کوه ها و دشت های سرسبز ، آبشارهای بلند و جنگلهای انبوه و پرندگان و گربه های ملوس و زنان چاق می کشید و دل سلطان را شاد می کرد.سلطان هم او را عزیز می داشت و با دادن انعام و صله های فراوان و پر و پیمان دل نقاش باشی را شاد می کرد.روزگار آذین خوش بود. این بود تا اینکه سلطان را سفری پیش آمد و آذین فراغتی یافت و با خود گفت : «دلم برای روستایم تنگ شده ، چه خوب است که سری به روستای زادگاهم بزنم و مادر و خویشاوندانم را ببینم.»القصه ، نقاش باشی پس از سالها به روستایش رفت. مادرش و مردم روستا و حال و کارشان را دید و با نقاشی های فراوان به دربار بازگشت . تابلوهایش را به در و دیوار قصر آویخت .سلطان که از سفر آمد نقاشی ها را دید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/12/26ساعت 15:0 توسط علی | Balatarin

پانارومای داخل سالن

دوشنبه یهو زد به سرمون که بریم  ورزشگاه آزادی ،دیدن فینال کشتی . در همین راستا قرار شد که بعد از کلاس بعد از ظهر من بریم  من هم برای همکاری بیشتر با جمع ،با تحریک بچه ها کلاس رو تعطیل کردیم... داوود و احسان و من (صادق کار داشت) با اتوبوس رفتیم میدان آزادی تا از اونجا بریم ورزشگاه در بین راه احسان به امید (برادرش) هم خبر داد و قرارمان شد زیر برج ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت 15:4 توسط علی | Balatarin

 قضیه از این قرار بود که من و صادق و احسان رفته بودیم همایش "گفتارهای خانه" که فرهنگستان هنر و مركز رويدايدهاي معماري ايران برگزار میکردند بعد حین سخنرانی موبایلم زنگ زد ، رفتم بیرون که جواب بدم دیدم دارند با یک بچه مصاحبه میکنند من کنجکاو شدم ببینم تو این همایش بسیار .... واقعاً داره چی از این بچه میپرسه ... خلاصه یک کم وایسادم نگاه کردم ، چیزی دستگیرم نشد رفتم بیرون یک چرخی زدم و برگشتم که دیدم من هم برای مصاحبه کنندگان ایجاد کنجکاوی کردم ! گفتند بیا یک مصاحبه ۵ دقیقه ای باهات میکنیم خیلی ساده و خودمونی ! سر و وضع و تیپ که بسیار تا بسیار افتضاح بود ! و نه اینکه من خیلی آدم سخنور و جسور و پررویی ... هستم به  هر چیزی متوسل شدم تا خودمو از این مهلکه نجات بدم ! ولی فایده نداشت خلاصه ۱،۲،۳ گفت و شروع کرد به پرسیدن:
آقا اینجا کجاست؟
کاراکتر خانه شما چیست ؟
تاثیر اجتماع بر خانه شما چیست؟
آیا رابطه ای بین خانه شما با جامعه وجود دارد و چگونه است و اگر هست با ذکر مثال توضیح بدین ؟
 

(خوب سوال آخری اغراق شده!) این سوال ها توی این همایش هم نتونستن بهشون جواب بدن حالا جواباشو از من می خواست!  با کلی کج کوله کردن سر و صورت ، صدای لرزان و ذهنی پریشان !
چهار تا جفنگ شرم آور گفتم . البته آقای مصاحبه گر گفت خوب بود همینو میخواستم حالا چی میخواست و نمی دونم...

+ نوشته شده در جمعه 1387/12/16ساعت 12:16 توسط علی | Balatarin

ادامه سفر به دیار...
 خمین - گلپایگان.... 
 خمین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/08ساعت 15:21 توسط علی | Balatarin

 

داش مجتبای ما علاقه وافری به کارهای هنری خاص! داره اما به علت  معذوریت اخلاقی و تابلو بودن در شهر به خیلی از این امور نمی پردازه ... یکی از این ها نوشتن گرافیتی روی دیوار بود ... خوب من پایه شدم تا هم مجتبی به یک خواسته اش برسه و هم تجربه جدیدی برای خودم باشه. برای اینکه ببینیم چی بنویسیم کلی فکر کردیم  ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/12/04ساعت 22:20 توسط علی | Balatarin


برای برگشت به شهر و دیار ، اینبار از مسیری غیر همیشگی رفتیم یعنی به جای اینکه از سمت کاشان و اردستان و ... بریم رفتیم به سمت محلات تا از خمین و گلپایگان و خوانسار و همچنین اصفهان هم بهره ای ببریم... بسیار سفر خاطره انگیز و جذابی شد ... که اگه فراموشی بهم دست نده سعی میکنم قسمت های جذابشو بنویسم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/30ساعت 10:54 توسط علی | Balatarin

این ترم به صورت مستمع آزاد کلاس هویت ایرانی استاد بهشتی به همراه بچه های اتاق و جمعی از دوستان شرکت کردیم ...مدتها بود که اینگونه کلاس با محتوایی رو ندیده بودم که از دست دادن یک جلسه اش برات حسرت برانگیز باشه ...

جان کلام کلاس رو در مقاله ایشون میتونید بخونید.

فایل مقاله استاد بهشتی

+ نوشته شده در شنبه 1387/11/12ساعت 15:32 توسط علی | Balatarin

مشهد ... مرکز خرید پروما...

می بینین اینجا قوانین برای همه یکی هست .حتی مانکن ها !!!

البته اگه یکم ظرافت و فکر قاطیش کنیم لباس روزنامه ای می تونه ایده خوبی واسه طراحی ویترین باشه !!!

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/11/07ساعت 18:2 توسط احسان | Balatarin

اثر محمد علی الحمد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1387/10/14ساعت 18:5 توسط علی | Balatarin

سلام

دو شب پیش من و علی رفتیم تئاتر "اونم از نوع کرگدنش" البته افراد دیگه ای هم بودند ! محمد رضا شریفی نیا ، آزیتا حاجیان ، مسعود دهنمکی ، نیما شاهرخشاهی و مسعود !

داستان از این قرار بود که آدمهای یک شهر در مدتی همه به کرگدن تبدیل میشدند که این تغییر کاملا انتخابی بود. یعنی مردم خود انتخاب می کردند که به کرگدن تبدیل شوند. این تبدیل به نوعی اشاره ای بود بر اثر انزوا طلبی مردمی که در عصر مدرنیته زندگی می کنند .

بازیگران :«مهدی هاشمی»، «شهاب حسینی»، «آتنه فقیه نصیری»، «مائده طهماسبی»، «احمد ساعتچیان»، «صابر ابر» و خود کارگردان یعنی <فرهاد آییش> در نقش آقای منطقدان.
دکور عظیم این نمایش، که توسط «محسن شاه ابراهیمی» ساخته شده است نقطه قوت این نمایش بود.

خرید بلیت های نمایش کرگدن،‌از طریق وب سایت رسمی فرهاد آییش، این جا را کلیک کنید.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/10/04ساعت 11:55 توسط صادق | Balatarin

مشتاق علیشاه در فیلم آتش سبز

شنبه شب (شب یلدا ) رفتیم انقلاب و فیلم آتش سبز که یکی از کم فروشترین فیلمهای اکرانی بوده است را تماشا کردیم تا ببینیم علت چیست!
فیلم حال و هوا و زندگی در فضاهای معماری سنتی مثل مکتب خانه ها ،خانه ها و ... را دقیق به نمایش در آورده بود و به نوعی ستایش از تاریخ و یادآوری زندگی اصیل ایرانیها بود ...
و البته دریافتیم  چرا فیلم به این فاخری اینقدر کم فروش بوده  و آن هم موضوع فیلم بود که به صورت ضمنی مبهم به تاریخ کرمان اشاره میکند ، داستان مشتاق علیشاه ، قلعه دختر ، کور کردن مردم کرمان توسط آقا محمد خان قاجار و ... که برای کسی که با این داستانها آشنایی نداشته باشد قابل فهم نیست....البته ما که واقعاً لذت بردیم (مخصوصاً موسیقی فوق العاده محمد رضا درویش با صدای همایون شجریان)
سایت فیلم آتش سبز

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/10/02ساعت 16:45 توسط علی | Balatarin

بالاخره احساس جدا شدن از شهر و حضور در طبیعت به ما دست داد.نبود آدمیزاد ، صدای آب ، پرواز کبکها و...
دنبال کردن رودخونه دیدن یک آبشار را به همراه داشت. همونجا هم بساط صبحونه برپا شد ...

Hfahv

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/17ساعت 11:28 توسط علی | Balatarin

کارگردان فیلم :قصه لاله و لادن را کمدی کردم که تماشاگر اذیت نشود

با داش امین رفته بودیم انقلاب کتاب بخریم  گفتیم تا اینجا که اومدیم بد نیست یک سینمایی هم بریم . دو تا فیلم بود که ندیده بودیم یکی چارچنگولی و یکی هم خواب زمستانی ...
در اینجا ما بی خیال وجهه هنری و این حرفها شدیم رفتیم فیلم چارچنگولی  بخندیم جاتون خالی بعضی جاهاش از ته دل خندیدم (نمیدونم که از خوبی فیلم بود یا مشکل روحی من!)
اما خیلی خلاصه داستانش اینه که دو تا داداش به هم چسبیده  ۱۸۰ درجه با هم اختلاف دارن  و...
کلا ایده خوبی داشت ولی خیلی سطحی از خیلی مسایل رد شده بود و سر و ته قضیه رو هم آورده بود!
اگه کارگردان قدرتری بود میتونست فیلم موندگاری بشه!

گفتگو با کارگردان "چارچنگولی"

+ نوشته شده در شنبه 1387/09/02ساعت 14:12 توسط علی | Balatarin

  • امروز داوود و صادق رو از وبلاگ حذف میکنیم...
    چون فعالیتشون خیلی چشمگیر بوده!!
    صادق هم که خونه گرفته پس دیگه تو اتاق نیست
    البته فکر نکنم اصلاْ  براشون مهم باشه چون حتی بهش سر نمیزنن! چه برسه به مطلب گذاری
  • ضمناْ یک نفر هم صاحب وبلاگ بوده و ما خبر نداشتیم...  سرپناه

+ وبلاگهای دیگه ای هم هست . . .  دنیا در مقیاس معماری . . .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/15ساعت 16:12 توسط علی | Balatarin

جمعه رفتیم نمایشگاه رسانه های دیجیتال تک و توک غرفه های خوبی داشت که حرف تازه ای داشتند ولی اکثراْ سطح کارشون یا خیلی پایین بود و یا اصلاْ ربطی به مخاطب نداشت... البته یکسری کاریکاتور هم به نمایش گذاشته بودند که کارهای به نسبت خوبی بود

شاهکار دیجیتال ....!
اوج شاهکار غرفه ها ....! 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/08/12ساعت 10:18 توسط علی | Balatarin

شجریان

دوشنبه شب رفتیم کنسرت شجریان و گروه شهناز ، کنسرت خوبی بود ، مخصوصاْ تکنوازی سنتور و رباب و البته دف خیلی استادانه بود. اما خوب صدای استاد یک چیز دیگه بود .با اینکه آثار کهولت سن در نوع انتخاب تصنیف ها کم و بیش مشهود بود و قطعات فراز و فرود کمی داشت اما باز لحظات خوب کم نداشت. مخصوصاْ تصنیف "رندان مست" .
آخر برنامه که به درخواست مردم مرغ سحر رو خوند یک بیت رو جا انداخت که سریع جمش کرد .
البته کلاْ توقع بیشتری ار تالار بزرگ کشور داشتیم  ، آنطور که توقع داشتیم جو برنامه ما رو بگیره نبود سیستم صوتی اصلاْ حالت ۳ بعدی نداشت ، با نوار بیشتر از اینجا  حال می کردیم.(نظر امین هم همین بود).

گزارش دقیقتر برنامه رو اینجا بخونید

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/07/23ساعت 22:41 توسط علی | Balatarin

من که با دیدن این پست برق که همیشه تصویر بابا برقی روش میدید کلی ذوق کردم...

چهار راه طهماسب آباد- کرمان

باقی تصاویر رو در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1387/07/06ساعت 23:20 توسط علی | Balatarin

مجسمه های لیوانی ...

  

بعضی وقتها قبل از اینکه لیوان یکبار مصرف چای رو بندازیم دور یه کارایی میشه روش کرد...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/21ساعت 16:35 توسط احسان | Balatarin

اسکلت استخردیشب بعد عمری قرار یه استخر گذاشتیم تا قبل از ماه رمضون یک شارژ جسمی ، روحی داشته باشیم . جاتون خالی رفتیم یک عرض ادبی به استخر جناب میرمیران کردیم  و البته تاسف خوردیم از نحوه نگهداری مجموعه که روز به روز فرسوده تر میشه و کسی هم به فکر نیست.
 از ترک خوردن شیشه آکواریومی استخر تا رنگ کردن ستونهای بتن اکسپوز با رنگ آبی و سفید(عین جدول های خیابون) و... همه جا احمال و بی توجهی تابلو بود! مخصوصاْ پذیرش بیش از ظرفیت سانس که آخر کار دست ما داد و نزدیک بود سرمونو به باد بدیم...

بعد از اینکه برق رو قطع کردند و با لحن بسیار محترمانه ای گفتند که ....برید بیرون. منم  رفتم دوش گرفتم و لباس پوشیدم . منتظر اخوان گرامی(داش مهدی ، داش مجی)بودیم . یکدفعه دو جوان لخت و عور کف آلود از زیر دوش ها پریدند بیرون و دنبال هم توی رختکن دویدند و فحش های نامبر وانی به هم نثار کردند که به عذر خواهی یکی از طرفین مسئله ظاهراْ حل شد( یک شوخی ساده بود روی هم کف ریخته بودند)....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/06/12ساعت 13:43 توسط علی | Balatarin

مهر ماه سال 1381 که وارد دانشگاه شدیم و فهمیدیم که اولین ورودی کارشناسی معماري دانشگاه شهید باهنر هستیم همه به فکر فرار از اونجا بودیم، فکر میکردیم اگه بمونیم تلف میشیم (البته به ظاهر هم شدیم!)از 25 نفر سال اول 16 نفر باقی موندیم ….
هیچوقت هیچکس فکر نمیکرد اینجور عاقبت به خیر بشیم … 
با قبولی های امسال از 16 نفر 10 دانشکده هنر و معماري صبانفر قبولی برای کارشناسی ارشد داشتیم (علیرغم همه دودره بازیهای مهندس ذکری ، کم تجربگی های باقی اساتید و … ) خلاصه با اینکه طبق نظر آقای مهندس معین زاده ورودی 81 برای بقیه ورودی ها درس عبرت بود ، شده بودیم ضرب المثل ؛ اگه دل به کار ندین میشید مثل هشتاد یکی ها!
حالا با 100 درصد قبولی پسرهای 81 نمیدونم الان درباره ما چی میگن …خلاصه اینکه احسنت به این همت !
به همه بچه ها تبریک میگم مخصوصاً به محسن(همخونه بودیم) و علی (هم پروژه بودیم!) 

 


لیست قبولی ها  :
علی بامداد … مرمت شهید بهشتی(87)
محسن محمدی … معماری یزد(87)
حسین توکلی … منظر تربیت مدرس (87)
خودم … منظر شهید بهشتی(86)
مهدی عباسی …معماری علم و صنعت (86)
آیه آذرباشی … منظر دانشگاه تهران (86)
عزیر کیانی پور … معماری اصفهان (86)
هادی حسینی … معماری اصفهان (86)
پویا میثاقی…معماری شیراز(85)
محمد بشیری …منظر بهشتی(85)
توضیح:
۱)البته ما مثل بقیه نیستیم به آقای نادر نژاد و کمالی (بچه های ورودی ۸۲) که به ترتیب معماری شهید بهشتی و علم و صنعت قبول شدند نیز تبریک میگیم ….
۲) این نوشته کاملاْ شخصی و از طرف من بود ،باقی نویسندگان هیچ ارتباطی با این جریان ندارند!
۳) میتونند خودشون به خودشون تبریک بگن!
خلاصه اینکه واقعاً خوشحال شدیم …. راست میگم.

+پاک فراموش کردم،به احسان بابت قبولی امید (داداششون هستند) در  رشته عمران دانشگاه صنعتی شریف (کارشناسی ارشد) تبریک میگم (البته از قبل کاملاْ تابلو بود).

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/10ساعت 12:28 توسط علی | Balatarin