

متن خبر ۱۳ بهمن ۸۷ :كتاب قانون آخرين ساخته مازيار ميري كارگردان جوان سينماي ايران است كه نتوانست قفل جشنواره فيلم فجر را به روي خود باز كند اين فيلم نيز كه به مانند آثار قبلي سازندهاش مشكل پروانه نمايش دارد براساس فيلمنامهاي از مازيار ميري ساخته شده و داستان يك مهندس ايراني را روايت ميكند كه در جريان ماموريتي كاري در خارج از كشور به دختري مسيحي علاقهمند ميشود اين دلباختگي پس از بازگشت به ايران مشكلاتي را برايش به وجود ميآورد.دیروز فیلم رو دیدیم. فیلم خوبی بود ولی فکر کنم به مقدار متنابهی سانسور شده بود زیرا که اصلاْ بهش نمی خورد که دو سال توقیف شده باشد.احتمالاً هم صحنه های لبنانش مورد داشته.
خیلی یهویی میرسه ایران. آره فیلم خوبی بود اما این پوستر مسخره رو نمی دونم کی طراحی کرده خیلی بد فیلمو معرفی میکنه ،هیچ ربطی به فضای فیلمش نداره ،اگه درجه فیلم الف باشه این پوسترش مال فیلم درجه خ بود. درضمن سالن خیلی خلوت تر از این حرفها بود که رکورد فروشو بشکنه (البته خدا کنه که بشکنه).
توصیه میکنم همراه خانواده فیلمو ببینید چون خیلی خانوادگیه.


دیروز بعد از کلی ترس و لرز دل رو به دریا زدیم رفتیم برای اولین بار دربی استقلال - پرسپولیس از نزدیک ببنیم که از کرده خود پشیمان شدیم و عمراً دور ورزشگاه رفتنو خط کشیدم بس که بازی بیخود بود .

حذف حلقه اضافی...
+طی یک اقدام روشنفکرانه پیمانی بین ما و همسایه شمالی بسته شد و گروه ۲+۲ تشکیل شد که اخبار اجلاس این گروه را بعداْ به اطلاع می رسانیم...
بعد از این حوادث اخیر بعد از انتخابات این احساس در من بوجود آمد که دیدگاههای اسلام را در مورد حکومت و اداره جامعه مطالعه کنم.
پس به خواندن نهج البلاغه پرداختم ... این چند جمله که نوشتم امام علی(ع) در باب دوران خلافت عمر فرموده... بسیار عبرت آموز است
(۶) شخص یکم رخت از این دنیا بر بست و امر زمامدار ی را در طبعی خشن قرار داد که دل ها را سخت مجروح می کرد و تماس با آن ،خشونتی ناگوار داشت. در چنان طبعی خشن که منصب زمامداری به آن تفویض شد، لغزش های فراوان به جریان می افتد و پوزش های مداوم به دنبالش...
(۷) سوگند به پروردگار، مردم در چنین خلافت ناهنجار به مرکبی ناآرام و راهی خارج از جاده و سرعت در رنگ پذیری و حرکت در پهنای راه به جای سیر در خط مستقیم مبتلا گشتند.
قسمتی از خطبه شقشقیه

فکر
کنم الان یکسالی هست که این وبلاگ راه افتاده و چه زود به آخر خط رسیدیم...
بعد از دو سال باید از هم جداشیم ...به ما خوابگاه ندادند ... البته هنوز این امید وجود داره که تا ۲۸ تیر مقاومت کنیم چونکه تحویل پروژه داریم... و بعد از اون هم دیگه خدا کریمه ... البته نشد میریم خونه اتفاق خاصی نمی افته!
فعلاْ ....




+فکر می کنم این عکس مال فردای انتخاباته ... تو سایت یاهو بود .البته آقای برادر... شب قبل پیش بینی بسیار جالبی کردند و نتیجه انتخابات رو لو دادند! و فرمودند که فردا تو خیابون نرید که کتک می خورید ...اما
تا روشن شدن حقیقت ...
بعد از سالها خداحافظی از ورزش ، +سلمان و مالک و +صابر و من به صورت ناگهانی تصمیم گرفتیم که بریم فوتبال ... رفتیم کنار زمین چمن (مصنوعی) نشستیم گفتیم ما هم یک تیمیم البته دو تیم داخل زمین به راحتی ما رو پذیرفتند ... اما داخل زمین یک آزمون روانی سنگین حداقل برای من بود . اصلا نمی تونستم با توپ ارتباط برقرار کنم یاد عموی سوبا افتادم (توپ دوست ماست)! غریزه فوتبال در من کشته شده بود و عین این شُلینگ ها تا توپ بهم میرسید میزدم زیرش یا پاس کشکی می دادم توی دروازه هم که رفتم اوضاع بهتر از این نبود اصلاْ نمی تونستم توپو با دست بگیرم(البته این مورد سابقه داره)خلاصه فشار سنگین روانی رو تحمل می کردم اینکه بچه های دور زمین دارند الان به من به عنوان یک .. نگاه می کنند .
البته مشکل من یکی تنها نبود تیم کلا نفس نداشت (امان از رفیق بد)...به هم نمی تونستیم دو تا پاس درست بدیم... اصلا روی دروازه شوت نمی کردیم و خلاصه اینکه همه بازی ها رو گلهای بسیار زیبا و مفت خوردیم و باختیم ...
ولی بازی به بازی بهتر می شدیم تا اینکه در بازی آخر جو گیر شدیم گفتیم باید این بازی رو ببریم .
حالا دیگه سلمان قیچی میزد وسط بازی(که دستش فکر کنم داغون شد)، بچه های پاس کاری های بارسلونایی می کردند، جانفشانی میکردم و تکل های خشن میزدم (که البته زانوم هم دهنش سرویس شد)و بالاخره ما بردیم سه بر دو .
در آخر به عنوان یک تجربه چمن مصنوعی از آسفالت هم بدتره! جو گیر نشید عین موکته...
+ سلمان و مالک از اعضای اتاق ۲۸۶ هستند ( هم بالکن )
+ صابر هم اتاق امین هست که امین کرمونی هست و هم دانشگاهی سابق و الان.

شرايط بازديد از مراكز ياد شده: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
۵ شنبه روز خوبی بود.بروبچ اتاق رفتند زنجان ... (تعطیلات بعد از تحویل کارشونه)
اصل قضیه مربوط به بازی مس رفسنجان و استقلال تهران بود من پیش بچه های اتاق همسایه رفتم تا بازی رو نگاه کنم خیلی عجیب بود نیمه دوم بود و نتیجه ۲-۲ . اصلاْ فکرنمی کردم مسی های ما گل بزنند ... خوب الان من نباید گزارش بازی رو اینجا بنویسم فقط همینو بگم که وقتی بردند نمی دونستم چه عکس العملی نشون بدم ! استقلالی اتاق گفت که باید شیرینی بدی و من هم با کمال میل (یکبار تو زندگیم!) شیرینی دادم... شب هم چون گلها رو ندیده بودم نشستیم ۹۰ نگاه کنیم که عکس های داش مجتبی رو دیدم اول ۲تا شو نشون داد همه گفتند باید دوباره شیرینی بدی ولی این پایان کار نبود چونکه یکباره ۱۰ تا عکس نشون داد که زیر همشون اسم مجتبی نوشته بود همه زدیم زیر خنده کلاْ خیلی حال داد.
لینک زیر هم توش عکس داره هم فیلم...
حاشیه های دیدار مس رفسنجان و استقلال تهران در جام حذفی
آخه این چیه ؟ امیدوارم ۶۰ کارشناس به راه حل منطقی تری برسند!

روز اول همایش خانه اولین سخنران هوشنگ مرادی کرمانی بود که برای من شنیدن داستانهایش از زبانخودش و واکاوی ذهنی فضاهای داستانهایش جالب بود ... به همین منظور داستانی از آخرین کتابش "پلو خورش" نوشتم به نام هنرمند که زیباست...
نقاشی بود به نام "آذین". آذین نقاش باشی سلطان بود عکسهای سلطان را در حالت ها و رخت های جوراجور نقاشی می کرد ، منظره های زیبا از کوه ها و دشت های سرسبز ، آبشارهای بلند و جنگلهای انبوه و پرندگان و گربه های ملوس و زنان چاق می کشید و دل سلطان را شاد می کرد.سلطان هم او را عزیز می داشت و با دادن انعام و صله های فراوان و پر و پیمان دل نقاش باشی را شاد می کرد.روزگار آذین خوش بود. این بود تا اینکه سلطان را سفری پیش آمد و آذین فراغتی یافت و با خود گفت : «دلم برای روستایم تنگ شده ، چه خوب است که سری به روستای زادگاهم بزنم و مادر و خویشاوندانم را ببینم.»القصه ، نقاش باشی پس از سالها به روستایش رفت. مادرش و مردم روستا و حال و کارشان را دید و با نقاشی های فراوان به دربار بازگشت . تابلوهایش را به در و دیوار قصر آویخت .سلطان که از سفر آمد نقاشی ها را دید...

دوشنبه یهو زد به سرمون که بریم ورزشگاه آزادی ،دیدن فینال کشتی . در همین راستا قرار شد که بعد از کلاس بعد از ظهر من بریم من هم برای همکاری بیشتر با جمع ،با تحریک بچه ها کلاس رو تعطیل کردیم... داوود و احسان و من (صادق کار داشت) با اتوبوس رفتیم میدان آزادی تا از اونجا بریم ورزشگاه در بین راه احسان به امید (برادرش) هم خبر داد و قرارمان شد زیر برج ...
قضیه از این قرار بود که من و صادق و احسان رفته بودیم همایش "گفتارهای خانه" که فرهنگستان هنر و مركز رويدايدهاي معماري ايران برگزار میکردند بعد حین سخنرانی موبایلم زنگ زد ، رفتم بیرون که جواب بدم دیدم دارند با یک بچه مصاحبه میکنند من کنجکاو شدم ببینم تو این همایش بسیار .... واقعاً داره چی از این بچه میپرسه ... خلاصه یک کم وایسادم نگاه کردم ، چیزی دستگیرم نشد رفتم بیرون یک چرخی زدم و برگشتم که دیدم من هم برای مصاحبه کنندگان ایجاد کنجکاوی کردم ! گفتند بیا یک مصاحبه ۵ دقیقه ای باهات میکنیم خیلی ساده و خودمونی ! سر و وضع و تیپ که بسیار تا بسیار افتضاح بود ! و نه اینکه من خیلی آدم سخنور و جسور و پررویی ... هستم به هر چیزی متوسل شدم تا خودمو از این مهلکه نجات بدم ! ولی فایده نداشت خلاصه ۱،۲،۳ گفت و شروع کرد به پرسیدن:(خوب سوال آخری اغراق شده!) این سوال ها توی این همایش هم نتونستن بهشون جواب بدن حالا جواباشو از من می خواست! با کلی کج کوله کردن سر و صورت ، صدای لرزان و ذهنی پریشان !
چهار تا جفنگ شرم آور گفتم . البته آقای مصاحبه گر گفت خوب بود همینو میخواستم حالا چی میخواست و نمی دونم...
ادامه سفر به دیار...
خمین - گلپایگان....
داش مجتبای ما علاقه وافری به کارهای هنری خاص! داره اما به علت معذوریت اخلاقی و تابلو بودن در شهر به خیلی از این امور نمی پردازه ... یکی از این ها نوشتن گرافیتی روی دیوار بود ... خوب من پایه شدم تا هم مجتبی به یک خواسته اش برسه و هم تجربه جدیدی برای خودم باشه. برای اینکه ببینیم چی بنویسیم کلی فکر کردیم ...

برای برگشت به شهر و دیار ، اینبار از مسیری غیر همیشگی رفتیم یعنی به جای اینکه از سمت کاشان و اردستان و ... بریم رفتیم به سمت محلات تا از خمین و گلپایگان و خوانسار و همچنین اصفهان هم بهره ای ببریم... بسیار سفر خاطره انگیز و جذابی شد ... که اگه فراموشی بهم دست نده سعی میکنم قسمت های جذابشو بنویسم!

این ترم به صورت مستمع آزاد کلاس هویت ایرانی استاد بهشتی به همراه بچه های اتاق و جمعی از دوستان شرکت کردیم ...مدتها بود که اینگونه کلاس با محتوایی رو ندیده بودم که از دست دادن یک جلسه اش برات حسرت برانگیز باشه ...
جان کلام کلاس رو در مقاله ایشون میتونید بخونید.

....
زبانش به لکنت بيفتاد و گفت،
بني آدم اعضاي يکديگر اند
وجودش به يکباره فرياد کرد،
که در آفرينش ز يک گوهرند
در اقليم ما رنج بر مردمان
زبان دلش گفت بي اختيار
چو عضوي بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز ، کز ، تو کز واي يادش نبود
جهان پيش چشمش سيه پوش شد
سرش را به سنگيني از روي شرم
بپائين بيفکند و خاموش شد
ز اعماق مغزش بجز درد و رنج
نمي کرد پيدا کلام دگر
در آن عمر کوتاه او خاطرش
نمي داد جز آن پيام دگر
.......
جهاني اينچنين رسوا. كجا شايسته ي روياست؟
شنبه شب (شب یلدا ) رفتیم انقلاب و فیلم آتش سبز که یکی از کم فروشترین فیلمهای اکرانی بوده است را تماشا کردیم تا ببینیم علت چیست!
فیلم حال و هوا و زندگی در فضاهای معماری سنتی مثل مکتب خانه ها ،خانه ها و ... را دقیق به نمایش در آورده بود و به نوعی ستایش از تاریخ و یادآوری زندگی اصیل ایرانیها بود ...
و البته دریافتیم چرا فیلم به این فاخری اینقدر کم فروش بوده و آن هم موضوع فیلم بود که به صورت ضمنی مبهم به تاریخ کرمان اشاره میکند ، داستان مشتاق علیشاه ، قلعه دختر ، کور کردن مردم کرمان توسط آقا محمد خان قاجار و ... که برای کسی که با این داستانها آشنایی نداشته باشد قابل فهم نیست....البته ما که واقعاً لذت بردیم (مخصوصاً موسیقی فوق العاده محمد رضا درویش با صدای همایون شجریان)
سایت فیلم آتش سبز

با داش امین رفته بودیم انقلاب کتاب بخریم گفتیم تا اینجا که اومدیم بد نیست یک سینمایی هم بریم . دو تا فیلم بود که ندیده بودیم یکی چارچنگولی و یکی هم خواب زمستانی ...
در اینجا ما بی خیال وجهه هنری و این حرفها شدیم رفتیم فیلم چارچنگولی بخندیم جاتون خالی بعضی جاهاش از ته دل خندیدم (نمیدونم که از خوبی فیلم بود یا مشکل روحی من!)
اما خیلی خلاصه داستانش اینه که دو تا داداش به هم چسبیده ۱۸۰ درجه با هم اختلاف دارن و...
کلا ایده خوبی داشت ولی خیلی سطحی از خیلی مسایل رد شده بود و سر و ته قضیه رو هم آورده بود!
اگه کارگردان قدرتری بود میتونست فیلم موندگاری بشه!

+ وبلاگهای دیگه ای هم هست . . . دنیا در مقیاس معماری . . .
آنکه آهسته رود ، دور رود...
دوشنبه شب رفتیم کنسرت شجریان و گروه شهناز ، کنسرت خوبی بود ، مخصوصاْ تکنوازی سنتور و رباب و البته دف خیلی استادانه بود. اما خوب صدای استاد یک چیز دیگه بود .با اینکه آثار کهولت سن در نوع انتخاب تصنیف ها کم و بیش مشهود بود و قطعات فراز و فرود کمی داشت اما باز لحظات خوب کم نداشت. مخصوصاْ تصنیف "رندان مست" .
آخر برنامه که به درخواست مردم مرغ سحر رو خوند یک بیت رو جا انداخت که سریع جمش کرد .
البته کلاْ توقع بیشتری ار تالار بزرگ کشور داشتیم ، آنطور که توقع داشتیم جو برنامه ما رو بگیره نبود سیستم صوتی اصلاْ حالت ۳ بعدی نداشت ، با نوار بیشتر از اینجا حال می کردیم.(نظر امین هم همین بود).
گزارش دقیقتر برنامه رو اینجا بخونید
(در جدال بين روزهاي سخت و انسان هاي سخت ،اين انسان هاي سخت هستند كه ميمانند نه روزهاي سخت)

اين جمله در مراسم معرفي عجايب هفت گانه جديد جهان، در جولاي 2007 در ليسبون پرتغال بيان شد. و حالا در دومين مرحله عجايب هفت گانه طبيعي دنيا در معرض انتخاب قرار گرفته اند.... از بين462 نامزد از 6 قاره جهان (77 نامزد از هر قاره) بر اساس تعداد آرا در مرحله اول 21 فيناليست از هر قاره (جمعا 126 فيناليست)، و در مرحله دوم از بين اين 126 فيناليست عجايب هفت گانه طبيعي دنيا انتخاب و معرفي مي شوند. راي گيري تا پايان سال 2008 ميلادي ادامه دارد و نتيجه نهايي در سال 2010 اعلام خواهد شد

غار علي صدر و طبيعت كوه دماوند دو نماينده ايران در اين مبارزه هستند. در حال حاضر غار علي صدر در رتبه بيست و چهارم و كوه دماوند در رتبه بيست و هشتم اين ليست قرار گرفته اند. راي هر كدام از ما مي تواند اين دو شگفتي طبيعي كشورمان را به صدر جدول عجايب طبيعي دنيا نزديكتر كند.
براي اين منظور به لینک www.new7wonders. com مراجعه كنيد، روي نقشه قاره آسيا كليك كرده و راي خود را به غار علي صدر و كوه دماوند بدهيد.
یا به پیوند زیر مراجعه کنید و رای خود را بدهید.
http://www.new7wond ers.com/nature/ en/vote_on_ nominees/
بعد از پايان راي گيري email ي براي شما ارسال مي شود. توجه داشته باشيد تا زماني كه بر روي لينك موجود در اين email كليك نكنيد راي شما معتبر نخواهد بود.
باقی تصاویر رو در ادامه مطلب ببینید.
دیشب بعد عمری قرار یه استخر گذاشتیم تا قبل از ماه رمضون یک شارژ جسمی ، روحی داشته باشیم . جاتون خالی رفتیم یک عرض ادبی به استخر جناب میرمیران کردیم و البته تاسف خوردیم از نحوه نگهداری مجموعه که روز به روز فرسوده تر میشه و کسی هم به فکر نیست. بعد از اینکه برق رو قطع کردند و با لحن بسیار محترمانه ای گفتند که ....برید بیرون. منم رفتم دوش گرفتم و لباس پوشیدم . منتظر اخوان گرامی(داش مهدی ، داش مجی)بودیم . یکدفعه دو جوان لخت و عور کف آلود از زیر دوش ها پریدند بیرون و دنبال هم توی رختکن دویدند و فحش های نامبر وانی به هم نثار کردند که به عذر خواهی یکی از طرفین مسئله ظاهراْ حل شد( یک شوخی ساده بود روی هم کف ریخته بودند)....
مهر ماه سال 1381 که وارد دانشگاه شدیم و فهمیدیم که اولین ورودی کارشناسی معماري دانشگاه شهید باهنر هستیم همه به فکر فرار از اونجا بودیم، فکر میکردیم اگه بمونیم تلف میشیم (البته به ظاهر هم شدیم!)از 25 نفر سال اول 16 نفر باقی موندیم ….
هیچوقت هیچکس فکر نمیکرد اینجور عاقبت به خیر بشیم …
با قبولی های امسال از 16 نفر 10
نفر قبولی برای کارشناسی ارشد داشتیم (علیرغم همه دودره بازیهای مهندس ذکری ، کم تجربگی های باقی اساتید و … ) خلاصه با اینکه طبق نظر آقای مهندس معین زاده ورودی 81 برای بقیه ورودی ها درس عبرت بود ، شده بودیم ضرب المثل ؛ اگه دل به کار ندین میشید مثل هشتاد یکی ها!
حالا با 100 درصد قبولی پسرهای 81 نمیدونم الان درباره ما چی میگن …خلاصه اینکه احسنت به این همت !
به همه بچه ها تبریک میگم مخصوصاً به محسن(همخونه بودیم) و علی (هم پروژه بودیم!)
لیست قبولی ها :
علی بامداد … مرمت شهید بهشتی(87)
محسن محمدی … معماری یزد(87)
حسین توکلی … منظر تربیت مدرس (87)
خودم … منظر شهید بهشتی(86)
مهدی عباسی …معماری علم و صنعت (86)
آیه آذرباشی … منظر دانشگاه تهران (86)
عزیر کیانی پور … معماری اصفهان (86)
هادی حسینی … معماری اصفهان (86)
پویا میثاقی…معماری شیراز(85)
محمد بشیری …منظر بهشتی(85)
توضیح:
۱)البته ما مثل بقیه نیستیم به آقای نادر نژاد و کمالی (بچه های ورودی ۸۲) که به ترتیب معماری شهید بهشتی و علم و صنعت قبول شدند نیز تبریک میگیم ….
۲) این نوشته کاملاْ شخصی و از طرف من بود ،باقی نویسندگان هیچ ارتباطی با این جریان ندارند!
۳) میتونند خودشون به خودشون تبریک بگن!
خلاصه اینکه واقعاً خوشحال شدیم …. راست میگم.
+پاک فراموش کردم،به احسان بابت قبولی امید (داداششون هستند) در رشته عمران دانشگاه صنعتی شریف (کارشناسی ارشد) تبریک میگم (البته از قبل کاملاْ تابلو بود).
روز تولد من هم در پیشه ۲۴ ساله میشویم در ضمن به همه متولدین ۲۶ مرداد مخصوصاً ۶۳ ! تبریک میگم !
سخن آخر: خوب این چند روز به علت نزدیک شدن به زمان موعود تحویل طرح به وبلاگ سر نزده بودم (البته خرید کامپیوتر هیولا ! و بینیازی از کامپیوترهای فوق العاده قوی سایت هم مزید بر علت)... احتمالاً یک چند وقتی هم بعد از تحویل باید به تعطیلات برم .... اگه خدا بخواد بعد از اون یک ترتیب میدم که همه نویسندگان محترم قلم فرسایی کنند که اگه از زیر مسئولیت شونه خالی کنند اخراج و جریمه در انتظارشونه! خلاصه تحولی در راهه .
شمای کلی اتاق در حال حاضر:


نمیدونم تا حالا با مرمت بنا از نزدیک آشنایی داشتید یا نه در ایران تاکید بر احیا فرم اصلی بناست تا شکل سابق را بدست بیاره اما یک بحث دیگه هم هست که باید هویت و نقش سابق را به بنا بازگرداند ...
به عبارت ساده تر زندگی را به بنا برگردند...
این کاری که در ادامه میبینید شاید نمونه ای کوچک از این رویکرد باشه( البته با وجه آرتیستیک بالا)
با نهایت تاسف درگذشت مرحوم خسروشکیبایی را به جامعه فرهنگی،هنری تسلیت عرض می نماییم.
شکیبایی به علت عارضه قلبی در بیمارستان پارسیان بستری بود ...مقارن ساعت 9 صبح امروز در سن ۶۴ سالگی درگذشت .

حميد هامون ماندگارترین شخصیت سینمای ایران طبق نظر سنجی ماهنامه فیلم

امروزداشتم با خودم کلنجار می رفتم که در مورد چه موضوعی توی وبلاگ مطلب بذارم که این sms لعنتی اومد واقعاً باورش سخته..... روحش شاد .
در لینک زیر ۳ آلبوم باصدای خسرو شکیبایی هست که میتوانید دانلود کنید:

سخنان برگزیده از امام علی (ع) :
کسی که بر مرکب شکیبایی سوار شود به پیروزی نهایی دست می یابد.
چه زشت است کوچکی به هنگام نیاز و سرکشی به هنگام بی نیازی.
به خطای دیگران شاد مشو که همیشه از تو درستکاری سر نزند.
با بی توجهی به امور پست ، بر ارزش خود بیفزایید .
گواراترین زندگی را کسی دارد که از آنچه خداوند نصیب او کرده است خرسند باشد .
آنچه دوست نداری درباره ات گفته شود در باره دیگران مگوی .
در هر روز کار همان روز را انجام ده ، که هر روز را کاری [ ویژه ] است .
خوش رویی احسانی است بی هزینه .
نصیحت کردنت در حضور جمع ، سرکوفت است .
از ژرف نگری و بصیرت،پند پذیری بدست می آید.


"سمفوني مردگان" رمان بسيار ستوده شده عباس معروفي، حكايت شوربختي مردماني است كه مرگي مدام را به دوش ميكشند و در جنون ادامه مييابند، در وصف اين رمان بسيار نوشتهاند و بسيار خواهند نوشت؛ و با اين همه پرسش برخاسته از اين متن تا هميشه برپاست؛ پرسشي كه پاسخ در خلوت تك تك مخاطبان را ميطلبد:
كدام يك از ما آيديني پيش رو نداشته است، روح هنرمندي كه به كسوت سوجي ديوانهاش درآوردهايم، به قتلگاهش بردهايم و با اين همه او را جستهايم و تنها در ذهن او زنده ماندهايم. كدام يك از ما؟
افتخارات: جایزه بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ در سال ۲۰۰۱
یکی از صد رمان برجسته سال 2007 بریتانیا(سازمان World Book Day )
رمان "بیوتن" تازه ترین اثر رضا امیر خانی که بعد از گذشت ۲ماه به چاپ سوم رسیده داستان مهاجرت و...
شاید نکته اصلی کتاب در نامه سوزی(یکی از شخصیت های محوری کتاب) باشد آنجا که میگوید:
راستی، حالا که دوباره نامه ام را میخواندم، یادم افتاد که تای وطن، دسته دارد، اما من بدون دسته نوشتم ش. البته شاید وتن من دسته نداشته باشد تا من نتوانم بگیرم ش.. برای همین درست ش نکردم! دسته مال گرفتن با دست است. وتن من دسته ندارد، باید با همه ی تن آن را هاگ کرد،بغل ش کرد...
نقد نویسنده و کتاب را در لینک زیر ببینید:
http://www.ketabnews.com/detail-7765-fa-1.html

این روزها نزدیک اسکیس کارشناسی ارشده...یاد پارسال افتادم ... چه اوضاعی بود...
امیدوارم هر که لایق قبول بشه.....
این عکس بعد از روز اسکیسه...
رفته بودم تا دیداری تازه کنیم با بعضی رفقا ...
توی اتوبوس مسمومم کردند و۳۰ ساعت توی کما بودم و ....ماجراش طولانیه بمونه برای بعد...
این عکس بعد از مرخص شدن از بیمارستان توی جمکران گرفتم ، خیلی دلیه ....
Tunnel House by artists Dan Havel and Dean Ruck



امروز دو نفر از اعضای اتاق ۲۸۸ (احسان و داوود )
..............................................................

فرناندو تورس تک گل اسپانیا را در دقیقه 33 وارد دروازه آلمان کرد و اسپانیا را پس از 44 سال قهرمان جام ملت های اروپا کرد.![]()
