تبليغاتX
اتاق 288


برای برگشت به شهر و دیار ، اینبار از مسیری غیر همیشگی رفتیم یعنی به جای اینکه از سمت کاشان و اردستان و ... بریم رفتیم به سمت محلات تا از خمین و گلپایگان و خوانسار و همچنین اصفهان هم بهره ای ببریم... بسیار سفر خاطره انگیز و جذابی شد ... که اگه فراموشی بهم دست نده سعی میکنم قسمت های جذابشو بنویسم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/30ساعت 10:54 توسط علی | Balatarin

فرانک لوید رایت   معمار بایستی یک پیامبر باشد ... یک پیامبر به مفهوم واقعی کلمه ... اگر او قادر نباشد حداقل ده سال جلوتر را ببیند، نمی­توان او را یک معمار نامید...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/16ساعت 14:35 توسط علی | Balatarin

این ترم به صورت مستمع آزاد کلاس هویت ایرانی استاد بهشتی به همراه بچه های اتاق و جمعی از دوستان شرکت کردیم ...مدتها بود که اینگونه کلاس با محتوایی رو ندیده بودم که از دست دادن یک جلسه اش برات حسرت برانگیز باشه ...

جان کلام کلاس رو در مقاله ایشون میتونید بخونید.

فایل مقاله استاد بهشتی

+ نوشته شده در شنبه 1387/11/12ساعت 15:32 توسط علی | Balatarin

مشهد ... مرکز خرید پروما...

می بینین اینجا قوانین برای همه یکی هست .حتی مانکن ها !!!

البته اگه یکم ظرافت و فکر قاطیش کنیم لباس روزنامه ای می تونه ایده خوبی واسه طراحی ویترین باشه !!!

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/11/07ساعت 18:2 توسط احسان | Balatarin

                                         

در تمام این سالها ، بیشتر و بیشتر آموخته ام که معماری بازی با فرم ها نیست.  رابطه نزدیک میان معماری و تمدن را فهمیده ام. یاد گرفته ام که معماری باید از نیروهای قوام دهنده و جلورونده تمدن ناشی شود  و این که معماری می تواند، در بهترین حالت، بیان درونی ترین ساختار زمانه اش باشد.

                                                                                                      رم کولهاس

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/03ساعت 17:13 توسط احسان | Balatarin

....

زبانش به لکنت بيفتاد و گفت،
بني آدم اعضاي يکديگر اند
وجودش به يکباره فرياد کرد،
که در آفرينش ز يک گوهرند

در اقليم ما رنج بر مردمان
زبان دلش گفت بي اختيار
چو عضوي بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

تو کز ، کز ، تو کز واي يادش نبود
جهان پيش چشمش سيه پوش شد
سرش را به سنگيني از روي شرم
بپائين بيفکند و خاموش شد

ز اعماق مغزش بجز درد و رنج
نمي کرد پيدا کلام دگر
در آن عمر کوتاه او خاطرش
نمي داد جز آن پيام دگر 

.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/01ساعت 15:33 توسط علی | Balatarin